گنجور

 
وحشی بافقی

دل باز رست از تو ،ز بند زمانه هم

در هم شکست بند و در بند خانه هم

برخاست باد شرطه و زورق درست ماند

از موج خیز رستم و دیدم کرانه هم

آن مرغ جغد شیوه که سوی تو می‌پرید

بال و پرش بسوختم و آشیانه هم

گر دیگر از پی تو دوم داد من بده

مهمیز کن سمند و بزن تازیانه هم

وحشی چرا به ننگ نمیری که پیش او

از غیر کمتری ، ز سگ آستانه هم

 
 
 
گنجور برای ایرانیان داخل کشور
شمارهٔ ۲۶۴ به خوانش خوشدل سریزدی
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
جامی

خواهد تنم ز آتش دل سوخت خانه هم

اینک رسید دود به روزن زبانه هم

در سینه عکس عارض و خال تو دید دل

مرغ آب یافت در قفس تنگ و دانه هم

زینسان که گشت خانه ام از آب دیده پر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه