گنجور

شمارهٔ ۴۶

 
وحدت کرمانشاهی
وحدت کرمانشاهی » غزلیات
 

با توسن خیال به هر سو شتافتیم

از دوست غیر، نام نشانی نیافتیم

دلبر نشسته در دل و ما بی‌خبر از او

بیهوده کوه و دشت و بیابان شتافتیم

گفتیم ترک صحبت ابنای روزگار

مردانه‌وار روی دل از جمله تافتیم

معلوم شد که میکده و خانقه یکی‌ست

این نکته را چو اصل حقیقت شکافتیم

شد عاقبت کفن به تن آن جامه‌ای که ما

از پود مهر و تار وفای تو بافتیم

یک ره عدم شدیم پس از مشرق وجود

خورشیدوار بر همه آفاق تافتیم

وحدت اگر چه در سخن سفته‌ای ولیک

کوتاه کن که قافیه دیگر نیافتیم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.