گنجور

شمارهٔ ۴۰

 
وحدت کرمانشاهی
وحدت کرمانشاهی » غزلیات
 

شد بر فراز مسند دل باز شاه عشق

یعنی گرفت کشور جان را سپاه عشق

جز در فضای سینه رندان می‌پرست

نتوان زدن به ملک جهان بارگاه عشق

شوریدگان عشق برابر نمی‌کنند

با صد هزار افسر شاهی کلاه عشق

در ملک فقر افسر فخرش به سر نهند

هر تن که خاک شد ز دل و جان به راه عشق

ای شیخ روی زرد و لب خشک و چشم تر

در شرع ما به حقیقت بود گواه عشق

خودخواهی از خیال برون کن که در جهان

از خود گذشتگی‌ست همی رسم و راه عشق

هرگز نیابد ایمنی از حادثات دهر

وحدت، مگر دمی که بود در پناه عشق

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.