گنجور

شمارهٔ ۴

 
وحدت کرمانشاهی
وحدت کرمانشاهی » غزلیات
 

آتش عشقم بسوخت خرقه طامات را

سیل جنون در ربود رخت عبادات را

مسئله عشق نیست درخور شرح و بیان

به که به یکسون نهند لفظ و عبارات را

دامن خلوت ز دست کی دهد آن کو که یافت

در دل شب‌های تار ذوق مناجات را

هر نفسم چنگ و نی از تو پیامی دهد

پی نبرد هر کسی رمز اشارات را

جای دهید امشبم مسجدیان تا سحر

مستم و گم کرده‌ام راه خرابات را

دوش تفرج‌کنان خوش ز حرم تا به دیر

رفتم و کردم تمام سیر مقامات را

غیر خیالات نیست عالم و ما کرده‌ایم

از دم پیر مغان رفع خیالات را

خاک‌نشینان عشق بی مدد جبرئیل

هر نفسی می‌کنند سیر سماوات را

بر سر بازار عشق کس نخرد ای عزیز

از تو به یک جو هزار کشف و کرامات را

وحدت از این پس مده دامن رندان ز دست

صرف خرابات کن جمله اوقات را



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور