ای فروزان اختر اوج بزرگی کز شرف
میکند کسب معارف از فروغت روزگار
دیده ایام روشن، صبح فیروزی دمید!
دانه امیدها را مژده، کآمد نوبهار!!
از پی تعظیم پیک این بشارت، دور نیست
خلق عالم را اگر خیزد ز خاطرها غبار
شد علمها از دعای خسروان دوران بلند
لشکر اهل دعا را، چون سپهبد شد سوار
تا صبا برد از صفاهان سرمه این مژده را
شد ز نور دیده روشن چراغان هر دیار
زین نوازش گشته اوراق کتاب علم دین
هر یکی دست دعای خسرو جم اقتدار
شد قوی از آب اجرای تو، نخل حکم شرع
گشت اساس خانه دین ز اهتمامت استوار
قدردانی چون اکنون مشتری شد، دور نیست
گر فزاید قیمت جنس هنر در روزگار
پخته شد نان فقیران از نگاه گرم تو
وا شد از روی گشادت، در بروی روزگار
التفاتت تنگدستان را ز بس پهلو دهد
میتوان با یک نگاهت عمرها کردن مدار
مژده یی آمد بگوشم، کز سر اشفاق و لطف
کرده یی از قابلان خدمت خویشم شمار
جای آن دارد که از اسناد این شایستگی
جانم از شادی نگنجد در قبای جسم زار
لیک عذری زین سعادت باز میدارد مرا
ورنه می بستم کمر پیشت به خدمت بنده وار
چشم این دارم ک انصافت پذیرد عذر من
ز آنکه هست این شیوه جد تو ای والا تبار
عذرم این، کز من عزیزی چون جوانی رفته است
هست جان ناتوانم در غم او سوگوار
قرب پنجه سالم از کف رفته در فکر معاش
بعد ازین فکر تلافی برده است از من قرار
ریخت بر خاک هوس صاف می هستی، مگر
سرخ رویم سازد این ته جرعه در روز شمار
صبح پیری از تمسخر خنده بر من میزند
بایدم بر حال خود اکنون گرستن زار زار
وقتم از بهر سرانجام سر گردیده تنگ
نیست آن فرصت که پردازم بشغل کار و بار
کنج عزلت، خوشترم از شهر بند شهرتست
دامن پر اشک گلگونم، به از صد لاله زار
سر ز خدمت چون نتابم؟ پا ز رفتن مانده است!
پا بدامن چون نپیچم؟ بر سر افتاده است کار!
من که عمری مبتلای علت بیدردیم
در مزاجم نیست غیر از شربت غم سازگار
ز آتش فکر معاش، از بس دماغم سوخته است
جز دعای دولتت از من نیاید هیچ کار
گرچه لطفت قابل این اعتبارم دیده است
من بخود اما ندارم یک سر مو اعتبار
واقف اسرار دلها، بر ضمیرم شاهد است
اینکه نبود خود فروشی مطلبم زین اعتذار
بودی ار منظور کسب اعتبارم زین سخن
ریخته است این جنس در خاک درت بی اعتبار
مرحمت اینست در حقم، که گردد لطف تو
باعث توفیق این آواره شهر و دیار
سوی دارالملک عزلت، خیمه بیرون زد دلم
همتی، ای ابر همتها ز بحرت مایه دار
شام غربت گشته دلگیر از مکرر دیدنم
میتواند کردنم لطف تو راهی زین دیار
بیش ازین، از حضرتت ترک ادب باشد سخن
وقت آن شد کز دعا گردد زبانم کامگار
زین دعا دیگر نمیدانم دعائی خوبتر
باد کارت جمله بر وفق رضای کردگار
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به ستایش و تقدیر از شخصیتی بزرگ و با فضیلت میپردازد که علم و دانش را ارتقاء داده و به جامعه اميد میدهد. شاعر به زیبایی از نور امید و بیداری تازهای در زندگی سخن میگوید که به واسطه این شخصیت به وجود آمده است. همچنین، نویسنده از دردها و مشکلات خود به ویژه در دوران پیری میگوید و احساس غم و نیاز به مدد دیگران را بیان میکند. او از دعای بزرگترها و کرامتهای فردی که مورد ستایش قرار میگیرد، طلب یاری میکند و در نهایت بر لزوم دعا و طلب خیر از خدا تأکید میکند. در کل، این متن به مضامین ادب، فضیلت، درد و امید متکی است.
هوش مصنوعی: ای ستاره درخشان، تو نماد عظمت هستی که از نور تو درک و دانش به دست میآید و زمانه از روشناییات بهره میبرد.
هوش مصنوعی: فصل جدیدی آغاز شده و روزهای خوب دور از راه هستند. زمان بهتری در راه است و نشانههای امید به زندگی تازه و شکوفایی در دلم را احساس میکنم.
هوش مصنوعی: این بیان به این معناست که اگر پیام و نشانهای از سوی فرستادهای بزرگ و محترم بیاید، مردم جهان نباید از آن غافل شوند و بهتر است که با اقبال و توجه به آن پاسخ دهند. در واقع، این اشاره به اهمیت نگهداشتن یاد و خاطر پیامهای ماندگار و تأثیرگذار دارد.
هوش مصنوعی: علم و دانش از دعاهای پادشاهان به اوج رسید و دعاگویان چون فرماندهان سواره نظام در صف ایستادهاند.
هوش مصنوعی: بادی خوش و فرحبخش از اصفهان خبر خوشی را میآورد. این خبر باعث روشنایی و روشنی چشمها میشود و چراغان هر سرزمینی را به دنبال دارد.
هوش مصنوعی: از لطف و محبت، صفحات کتاب علم دین به گونهای تغییر کرده است که هر کدام به نوعی دعا برای شاه جم قدرت تبدیل شدهاند.
هوش مصنوعی: با تأثیر آب و تلاش تو، قوی و محکم شد، و درختی که نشاندهنده قوانین دین است، بر پایه توجه و مراقبت تو استوار گردیده است.
هوش مصنوعی: وقتی که ارزش و اهمیت هنر در جامعه بیشتر شود و مردم به آن توجه بیشتری نشان دهند، افزایش قیمت آثار هنری دور از انتظار نیست.
هوش مصنوعی: نان فقیران به خاطر محبت و توجه تو پخته شد و این نگاه مهربان تو بود که درهای روزگار را به روی آنها باز کرد.
هوش مصنوعی: نگاه تو آنقدر قوت و تاثیر دارد که میتواند زندگی تنگدستان را دگرگون کند و با یک نگاه، آنها را امیدوار و شاد کند.
هوش مصنوعی: خبر خوشی به گوشم رسید، که به خاطر مهربانی و لطفی که داری، از خدمتگزاران خودم مرا به شمار آوردهای.
هوش مصنوعی: شایسته است که از سوابق و مدارک این مهارت، جانم از خوشحالی در این بدن ناتوان جا نشود.
هوش مصنوعی: اما دلیلی هست که مانع از این خوشبختی میشود وگرنه با کمال افتادگی و خدمتگزاری، خود را به پای تو میانداختم و کمر را به خدمت تو میبستم.
هوش مصنوعی: من منتظر هستم که تو به من انصاف بدهی و عذرخواهیام را بپذیری، زیرا این رفتار از جد بزرگوار تو بوده است.
هوش مصنوعی: عذرم این است که از من عزیزم، یعنی جوانی، رفته و اکنون من در غم فقدان او بسیار ناراحت و پژمردهام.
هوش مصنوعی: نزدیکی به خدا و حال خوبم از دست رفته و اکنون به جای آن درگیر زندگی و تأمین معیشت شدهام و این مسئله باعث شده که دیگر نتوانم آرامش داشته باشم.
هوش مصنوعی: میگوید که وقتی هوس نوشیدن شراب بر دلش میافتد، انگار که آن شراب سرخ، رو و چهرهاش را در روزهای زندگیاش به سرخی میآورد. این اشاره به لذت و شوقی است که در نوشیدن باده وجود دارد و تأثیر آن بر وجود و حال او.
هوش مصنوعی: صبح، زمانی که پیری به تمسخر به من میخندد، باید اکنون به حال زار و گرسنهام توجه کنم.
هوش مصنوعی: زمان من برای رسیدن به هدف نهایی به قدری محدود است که نمیتوانم وقت خود را صرف کار و مشغلههای روزمره کنم.
هوش مصنوعی: در گوشهای دور از شلوغی شهر، برایم آرامش بیشتری وجود دارد. دامنم که پر از اشک است، از زیبایی و حسرت، برایم ارزشش بیشتر از صد گلزار پر از لاله است.
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم از خدمت دور شوم، در حالی که قدمهایم هنوز در راه ماندهاند؟ و چگونه میتوانم از سرکار و مسئولیتهایم کنارهگیری کنم، وقتی که همه چیز به نفع من افتاده است؟
هوش مصنوعی: من که سالهاست به درد بیدرمان مبتلا هستم، در وجودم هیچ چیزی جز غم و اندوه جایی ندارد.
هوش مصنوعی: از آنجایی که به خاطر تلاش برای فراهم کردن معیشت بسیار فکر کردهام و ذهنم در این راه درگیر شده، دیگر هیچ کاری جز دعا برای تو از من برنمیآید.
هوش مصنوعی: هرچند که محبت و زیبایی تو شایستهی توجه و اعتبار است، اما من خودم این را نمیپذیرم و برای خودم هیچ ارزشی قائل نیستم.
هوش مصنوعی: کسی که به رازهای دلها آگاه است، بر وجود من گواهی میدهد که دلیل این عذر و خواهش من نبود خودفروشی و خُبث نیت است.
هوش مصنوعی: اگر هدف من از این سخن کسب اعتبار باشد، پس این نوع گفتار ارزشش را در کنج در خانهات از دست داده است.
هوش مصنوعی: این لطف و مهربانی توست که باعث میشود این شخص سرگردان در شهر و دیار، موفقیت پیدا کند.
هوش مصنوعی: دل من به سوی آرامش و آسایش در دارالملک میرود و به همراه آن تلاش و امیدی از وجود تو، ای ابر توانمندی، میطلبد.
هوش مصنوعی: شب غمانگیز تنهایی دل را از دیدن مکرر خودم ناراحت کرده است، اما لطف تو میتواند مرا از این دیار رهایی بخشد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که دیگر از لطف و رحمت تو باید دوری جست، و بهترین زمان برای دعا این است که زبانم به خواستهام برسد.
هوش مصنوعی: از این دعا نمیدانم که دعایی بهتر از این باشد؛ امیدوارم همه کارهایت در هماهنگی با رضایت خداوند باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نافه دارد زیر اندر گشاده بی شمار
لاله دارد زیر نافه در شکسته صد هزار
خانمان از رنگ و بوی او همیشه چون بهشت
روزگار از تار و پود او شکفته چون بهار
چشم زی رویش نگه کرد اندرو لاله شکفت
[...]
هر سپاهی را که چون محمود باشد شهریار
یمن باشد بر یمین ویسر باشد بریسار
تیغشان باشد چو آتش روز و شب بد خواه سوز
اسبشان باشد چوکشتی سال و مه دریا گذار
از عجایب خیمه شان با شد چو دریا وقت موج
[...]
ای خداوندان مال العتبار الاعتبار
ای خداوندان قال الاعتذار الاعتذار
پیش ازاین کاین جان عذرآورفروماند ز نطق
پیش از آن کین چشم عبرت بین فرو ماند زکار
توبه پیش آرید و نادم از گُنه کاری خویش
[...]
بار دیگر بر ستاک گلبن بی برگ و بار
افسر زرین بر آرد ابر مروارید بار
گاه مینا زینت آرد زو نگار بوستان
گاه مرجان زیور آرد زو عروس مرغزار
غنچه سازد باغ را پر گلبن از مینا و زر
[...]
ابر آذاری برآمد از کران کوهسار
باد فروردین بجنبید از میان مرغزار
این یکی گل برد سوی کوهسار از مرغزار
وان گلاب آورد سوی مرغزار از کوهسار
خاک پنداری به ماه و مشتری آبستنست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.