دوشینه شاه زنگ برافراخت چون علم
در وادی قرار شه روم زد قدم
در پرده حجاب نهان شد عروس روز
داماد شب نهاد برون پای از برم
در قعر چاه یوسف خور، گشت سرنگون
یونس به بطن حوت شد و خضر در ظلم
در ان شبی که بود سیه تر از زلف یار
من برده سر به جیب تفکر فرو ز غم
کز در نگارم آمد و بار وی همچو ماه
برگرد ماه ریخته زلفین خم به خم
جستم ز جای و تنگ گرفتم چو در کنار
گه بوسه بر رخش زدم و گاه بر قدم
گفتم خوش آمدی به کجا بودی ای نگار!
کز دوری تو بود مرا خاطری دژم
امشب چه شد که شوق منت بر سر اوفتاد
جانا! زهی غریب نوازی، زهی کرم
گفتا که چاپلوسی از این بیشتر مکن
برخیز و می بیار و به پیمان تو دم به دم
برخیز می بیار که شد موسم نشاط
برخیز و می بیار که خزان شد بهار غم
دانی ز باده چیست مرا مقصد و مراد
مقصود من بود می وحدت نه راح جم
زان باده ای که رنگ زداید ز لوح دل
زان باده ای که قلب مصفا کند ز غم
زان باده ای که مور اگر قطره ای خورد
چرم پلنگ و شیر ژیان، بر درد زهم
زان باده ای که گربه چکانی به نی کند
مدح رسول و آل به آواز زیر و بم
زان باده ای که عیسی مریم خورد از او
احیا نمود مردهٔ صد ساله را به دم
زان باده ای که خورد از او جرعه ای خلیل
سوزنده نار گشت به وی، روضهٔ ارم
زان سرخ باده ای که بریزی اگر به خاک
روید ز خاک سرخ گل و شاخهٔ بقم
حالی به پای جستم و آوردمش به پیش
یک شیشه زان می که بخوابش ندیده جم
گفتا به هوش باش که در عرصهٔ وجود
امروز پا نهاد ز سر منزل عدم
سلطان شرق و غرب، شهنشاه انس و جان
فرمان روای ملک عرب، خسرو عجم
فخر رسل، حبیب خدا ختم انبیاء
مصباح هفت و چار و ذوالمجدوذ و لکرم
احمد که هست علت ایجاد ممکنات
هر ملکتی که هست ز وی گشته منتظم
شاهی که از عدالت و او آب می خورند
آهوی دشت با اسد و، گرگ باغنم
چون در کشید یک دو سه ساغر می، از نشاط
مانند غنچه شد متبسم لبش ز هم
شاهنشهی که پشت سلاطین روزگار
بر درگه وی از سر تعظیم، گشته خم
بی اذن وی نریزد یک برگ از درخت
بی حکم وی نخیزد گوهر ز قعریم
شاها! تویی که مدح و ثناگوی توخداست
من کیستم زنم ز ثناگوی تو دم؟
الطاف خود دریغ ز «ترکی» مدار از آنک
از کودکی به حبل تو گردیده معتصم
باشد زبان من به ثناگویی تو لال
ای همعنان حدوث وجود تو با قدم
کلک من ار به غیر ثنای تو دم زند
با گز لک خیال، زبانش کنم قلم
با درد از این خوشم که تویی داروی علل
با فقر از آن خوشم که تویی دافع النقم
یک ذره ای ز خاک در آستان تو
خوشتر بود به نزد من از روضهٔ ارم
پیچید هر که سر ز خط بندگی تو
روزی شود به هوش که لاینفع الندم
مهر و محبت تو به قلبم گرفته جا
مانند روح در تن و، چون سکه بر درم
کاوس کی، به خدمت تو بی نشان غلام
جمشید جم، به درگه تو کمترین خدم
ای فخر کاینات نبودی به کربلا
آن دم که شد شهید حسین تو از ستم
گردید سر و قامت آن نخل آرزو
از تیشهٔ ستیزه مروانیان قلم
از شامیان نکرد کسی شرم از خدای
وز کوفیان نداشت کسی حرمت حرم
آتش به خیمه گاه حسینیت ز کین زدند
کز دود وی سیاه شد این نیلگون خیم
رفتند دست بسته، عیالش به سوی شام
با حالتی فگار و، دلی خسته و دژم
اطفال خردسال حسینت به سوی شام
رفتند خشک لب، به اسیری به چشم نم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف شب و روز عزیز و محبوبی میپردازد که در آن شاعر احساس غم و اندوه را به تصویر میکشد. او از عشق و انتظار برای دیدار معشوق یاد میکند و در حین تفکر به گذشته و دوری از او، اشعاری در مورد عشق و خوشیهای ناشی از نوشیدن شراب وحدت سروده است. شاعر به بیان ویژگیهای خاص شراب، بهعنوان نشانهای از خوشی و سرور، و تأثیر آن بر زندگی و دل انسان میپردازد. در ادامه، او به توصیف پیامبر و فضائل او میپردازد و به تأسیس خطر، مصیبت و ظلمی که بر خاندان او و به ویژه امام حسین (ع) در واقعه کربلا رفته است اشاره میکند، و در نهایت، غم و اندوه ناشی از این واقعه را به تصویر میکشد. شاعر به صراحت عشق و وفاداری خود را نسبت به معشوق و امام حسین بیان میکند و در عین حال، به ظلم و بیرحمیهایی که به ایشان شده است اعتراض مینماید.
هوش مصنوعی: دیشب شاه زنگ را مانند پرچم در سرزمین آرامش برافراشت و با قدرت در دشت روم گام برداشت.
هوش مصنوعی: عروس روز به صورت پنهانی در حجاب قرار گرفته و در شب زناشویی، داماد او را به بیرون میآورد و پایش را بر زمین میگذارد.
هوش مصنوعی: در عمق چاه، یوسف به قعر افتاد، یونس در شکم ماهی گرفتار شد و خضر در تاریکیها به سر میبرد.
هوش مصنوعی: در آن شب که تاریکیاش از تاریکترین موهای معشوقم بیشتر بود، فکر و اندیشهام را به حال غم و اندوه فرو بردم.
هوش مصنوعی: از در محبوبم وارد شد و بر او همچون ماهی زیبایی، زلفهایش به صورت خمیده مانند ماه به روی هم ریخته شده است.
هوش مصنوعی: از جایش بلند شدم و به او نزدیک شدم، مثل اینکه در جایی هستم که میتوانم او را ببوسم. بر صورتش بوسه زدم و گاهی هم بر پایش.
هوش مصنوعی: به او گفتم خوش آمدی، کجا بودی ای عزیز! چون دوری تو، مرا افسرده و ناراحت کرده بود.
هوش مصنوعی: امشب چه اتفاقی افتاده که شوق و اشتیاق برای دیدن تو به سراغم آمده، عزیزم! چه خوب و حتی غریبانه رسیدی، چقدر بزرگوار و مهربانی!
هوش مصنوعی: او گفت: دیگر از این بیشتر چاپلوسی نکن. بلند شو، باده بیاور و هر لحظه به پیمان و عهد خود وفا کن.
هوش مصنوعی: بلند شو و شراب بیاور، زیرا زمان شادی فرا رسیده است. برخیز و شراب بیاور، چرا که فصل غم اکنون بهار را پشت سر گذاشته است.
هوش مصنوعی: آیا میدانی که نوشیدنی چه هدف و مقصودی برای من دارد؟ آرزوی من تنها شراب وحدت است، نه لذت و شادی دنیوی.
هوش مصنوعی: از آن نوشیدنی که میتواند رنگهای غم را از دل پاک کند، و آن نوشیدنی که قلب را از ناامیدی و غم شفاف و روشن میسازد.
هوش مصنوعی: از آن نوشیدنی که اگر موری حتی یک قطره از آن را بنوشد، چرم پلنگ و پوست شیر را در برابر دردها به هم خواهد زد.
هوش مصنوعی: از شراب خوش طعمی که وقتی گربه آن را با نی مینوشد، به ستایش پیامبر و خاندان او به نغمههای مختلف آواز سر میدهد.
هوش مصنوعی: از آن می مستی که عیسی(ع) از مریم(س) نوشید، مردهای را که صد سال از مرگش گذشته بود، زنده کرد.
هوش مصنوعی: از آن لیوان می که ابراهیم (خلیل) یک جرعه از آن نوشید، به آتش سوزان تبدیل شد و بهشت ارم چون آن را برافروخت.
هوش مصنوعی: اگر از آن شراب سرخ روی زمین بریزی، از خاک گلهای سرخ و شاخههای خوشبو خواهد رویید.
هوش مصنوعی: در حالتی به پا ایستادم و یک شیشه از آن شرابی را که جمشید در خوابش ندیده بود، به جلو آوردم.
هوش مصنوعی: بگو که مراقب باش، چون امروز در دنیای وجود قدم گذاشتهای، در حالی که قبلاً در حالت عدم بودی.
هوش مصنوعی: شاهی که بر شرق و غرب حکمفرمایی میکند، فرمانروای دلها و جانهاست و بر سرزمین عرب سلطنت میکند، او خسرو عجم نیز محسوب میشود.
هوش مصنوعی: این بیت به ستایش از مقام و جایگاه ویژه پیامبر اسلام اشاره دارد. نشان میدهد که او بزرگترین و محبوبترین فرستاده خداوند است و به عنوان روشنایی و راهنمایی برای مردم شناخته میشود. همچنین به ویژگیهای ممتاز او در میان سایر انبیا میپردازد.
هوش مصنوعی: احمد، علت اولیه وجود تمامی موجودات است و هر نظامی که در دنیا وجود دارد، به خاطر او منظم و برقرار شده است.
هوش مصنوعی: شاهی که با عدل و انصاف حکومت میکند، موجب رونق و آرامش در جامعه میشود، به طوری که حتی آهوی دشت در کنار شیر و گرگ به زندگی خود ادامه میدهد و از امنیت برخوردار است.
هوش مصنوعی: وقتی که چند جام می نوشید، از شادی مانند گل شکفته شد و لبهایش به خنده باز شد.
هوش مصنوعی: شاهی که بزرگی و مقامش باعث شده، دیگر سلاطین با کمال احترام در برابر او سر به زیر ببرند.
هوش مصنوعی: بدون اجازه او حتی یک برگ از درخت نمیافتد و بدون فرمان او، هیچ جواهری از زمین استخراج نمیشود.
هوش مصنوعی: ای شاه! تو که تنها شایستهی ستایش خدا هستی، من چه کسی هستم که بخواهم دربارهی تو سخن بگویم یا تو را ستایش کنم؟
هوش مصنوعی: لطفا محبتهای خود را از «ترکی» دریغ نکن، زیرا من از کودکی به دامان تو پناه آوردهام و به تو وابسته شدهام.
هوش مصنوعی: ای همسان و همدوره با آفرینش تو، زبان من چنان در ستایش تو ناتوان است که خاطری از آن نمیکند.
هوش مصنوعی: اگر قلم من درباره غیر تو سخن بگوید، با خیال تو زبانش را به خط میزنم.
هوش مصنوعی: من از درد رنج میبرم، اما خوشحالم که تو داروی آن هستی. از فقر و تنگدستی هم ناراحت نیستم، چون تو میتوانی مشکلاتم را برطرف کنی.
هوش مصنوعی: یک دانه خاک از درگاه تو برای من از تمام باغهای بهشت زیباتر است.
هوش مصنوعی: هر کس که سر از خط بندگی تو بپیچد، روزی به هوش میآید که پشیمانی فایدهای ندارد.
هوش مصنوعی: محبت تو در قلبم جا گرفته است، مانند روحی که در بدن است و مانند سکهای که بر در خانهام قرار دارد.
هوش مصنوعی: کاوس، خدمتگزار تو، بینشانی از غلام جمشید جم، با کمترین خدمت به درگاه تو آمده است.
هوش مصنوعی: ای افتخار عالم، اگر تو در کربلا حضور نداشتی در آن لحظه که حسین، به دلیل ظلم جان خود را فدای حق کرد.
هوش مصنوعی: نخل آرزو به علت حمله و زخمهایی که از دشمنان خورده، آسیب دیده و سر و قامتش خم شده است.
هوش مصنوعی: هیچیک از اعراب شام از خدا شرم نکردند و هیچیک از مردم کوفه به حرمت حرم احترام نگذاشتند.
هوش مصنوعی: آتش به محل استقرار حسین علیهالسلام زدند و از دود ناشی از این آتش، خیمهای که رنگ نیلگون داشت، سیاه و تیره شد.
هوش مصنوعی: آنان با دلی ناراحت و خسته به سوی شام رفتند، در حالی که همسرش دستش بسته بود و حالتی غمگین داشت.
هوش مصنوعی: کودکان کوچک حسین به سمت شام رفتند، با لبهای خشک و در حال اسیری، در حالی که اشک در چشمانشان بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عید عرب گشادبه فرخندگی علم
فرخنده باد عید عرب بر شه عجم
سلطان یمین دولت و پیرایه ملوک
محمود امین ملت و آرایش امم
شاهی که تیره کرد جهان بر عدو به تیغ
[...]
ای دل چو هست حاصل کار جهان عدم
بر دل منه ز بهر جهان هیچ بار غم
افکنده همچو سفره مباش از برای نان
همچون تنور گرم مشو از پی شکم
تو مست خواب غفلتی و از برای تو
[...]
شاهان پیش را که نکردند جز ستم
شاه زمانه کرد به تیغ و به خشت کم
هست او بلی خلیفه یزدان دادگر
پس کی رضا دهد که رود بر جهان ستم
گویند خسروان زمانه به هر زمان
[...]
از مشک اگر ندیدی بر پرنیان علم
وز قیر اگر ندیدی بر ارغوان رقم
بر پرنیان ز مشک علم دارد آن نگار
بر ارغوان ز قیر رقم دارد آن صنم
زلف سیاه بر رخ او هست سایبان
[...]
ای پیش تو سپهر میان بسته چون قلم
مردم و مردمیت بعالم شده علم
شکلی چو دولت تو بخوبی نیامده
در ساحت وجود ز کاشانهٔ عدم
گه فخر منتسب و آداب مکتسب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.