من نه ابرم، نه تو گل، بهر چه در باغ وصال
چون زمین تر شود از گریه من، خنده کنی
چون روی پیشتر از موسم گل رو به چمن
بی نیازش ز گل موسم آینده کنی
من و آن لعل روان بخش که از یک سخنش
دل اگر مرده صدساله بود، زنده کنی
بس که خوب است سراپای تنت چون خورشید
بدنما گر بود آیینه، خوشاینده کنی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید و ارتباط عمیق بین خود و او را بیان میکند. او نه خود را ابر میداند و نه معشوق را گل، بلکه در باغ وصال از عشق و خندهای که به خاطر گریههایش به وجود میآید، صحبت میکند. شاعر با اشاره به زیباییهای معشوق، میگوید که حتی اگر دل کسی مرده باشد، یک کلام او میتواند آن را زنده کند. در نهایت، شاعر زیبایی معشوق را به خورشید تشبیه میکند و از تأثیر آن بر روی خود یاد میکند.
هوش مصنوعی: من نه مانند ابرها هستم و نه تو همچون گلی، پس چرا وقتی در باغ عشق، زمین از اشکهای من خیس میشود، تو لبخند میزنی؟
هوش مصنوعی: وقتی که زیبایی و شادابی در چمنزار به اوج میرسد، دیگر نیازی به گلهای فصل آینده نخواهی داشت.
هوش مصنوعی: من و آن گوهر گرانبها که هر کلامش میتواند دل مردهای را که صد سال عمر کرده احیا کند.
هوش مصنوعی: چقدر زیباست تمام وجودت، مانند خورشید که اگر آینهای وجود داشته باشد، خوشایندتر میشود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
وقت آن شد که نظر درمن درمانده کنی
تلخی عیش مرا چاره بیک خنده کنی
هیچ نقصان نبود قدر ترا ایشه حسن
گر نگاهی سوی درویش کهن ژنده کنی
من که باشم که بدل کینه من راه دهی
[...]
آنچنان بایدت از عجز سرافکنده کنی
کز تواضع همه ابنای جهان بنده کنی
بیخ و بنیاد حسودان همگی کنده کنی
ای که بر حال ضعیفان جهان خنده کنی
ای مسیحای زمان ای که به اعجاز سخن
اثر و نام حکیمان سلف زنده کنی
همه گویند زسیر زحل و دور فلک
تو بدور فلک و سیر زحل خنده کنی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.