گنجور

 
طالب آملی

ز بوی زلف تو مستم بهار را چکنم

هلاک روی توأم لاله زار را چکنم

مراکه‌هست خط وعارض تو سبزه و آب

کنار کشت و لب جویبار را چکنم

نه عزتست مرادم ز اعتبار بدهر

خوشم بخواری عشق اعتبار را چکنم

گرفتم اینکه کنم ضبط ناله درغم دوست

هجوم گریهٔ بی اختیار را چکنم

دیار خوش بود اما بشرط صحبت یار

جدا ز یار چو «طالب» دیار را چکنم

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی