بهر شرار زدم پیکر ستمکش را
نسوختم زغم هیمه هیچ آتش را
چو من شدم هدف تیر غمزهای ترکان
وصیت است که خالی کنید ترکش را
چه میزنی عبثم آه گرم در تب عشق
کسی نکشته بشمشیر تیز آتش را
من آن معاشر دردی کشم که نارسهاست
به نسبت دل صافم شراب بیغش را
چنانکه شانه کند زلف را پرستاری
اسیر عشق پرستد دل مشوش را
چه چاشنی است غم عشق را که یابدکام
زهر چشیدن آن، لذت نمکچش را
نمیرود بفلک آه و یارب گوئی
قدم بخواب شد این شعلههای سرکش را
تلاش عشق و هوس تار هستیم بگسیخت
عجب که سلسله تاب آرد این کشاکش را
زحسن شیوه بود دلفریب زآن «طالب»
پری گذارد و دربر کشد پری وش را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.