گنجور

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی
عین‌القضات همدانی

اول چو مرا عشق تو در کار آورد

با بانگ وخروش بر دربار آورد

اکنون چو خموش گشتم از غایت عشق

برداوز میان یقین و پندار آورد

انوری

سی سال درخت بخت من بار آورد

چرخ این سه شبم به روی تیمار آورد

زان روی به رویم این قدر کار آورد

تا دشمنم از دوست پدیدار آورد

عطار

زانگه که مرا عشق تودرکار آورد

بی صبری و بی قراریم بار آورد

تسبیح و ردا صلیب و زنّار آورد

جان برد و ازین متاع بسیار آورد

عراقی

بازم غم عشق یار در کار آورد

غم در دل من، بین، که چه گل بار آورد؟

هر سال بهار ما گل آوردی بار

امسال بجای گل همه خار آورد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه