گنجور

 
 
عین‌القضات همدانی

اول چو مرا عشق تو در کار آورد

با بانگ وخروش بر دربار آورد

اکنون چو خموش گشتم از غایت عشق

برداوز میان یقین و پندار آورد

عطار

زانگه که مرا عشق تودرکار آورد

بی صبری و بی قراریم بار آورد

تسبیح و ردا صلیب و زنّار آورد

جان برد و ازین متاع بسیار آورد

عراقی

بازم غم عشق یار در کار آورد

غم در دل من، بین، که چه گل بار آورد؟

هر سال بهار ما گل آوردی بار

امسال بجای گل همه خار آورد

طالب آملی

نوروز چراغ گل بگلزار آورد

وز غنچه شبیخون بسر خار آورد

هر شاهد افسرده که در گلشن دید

بازش بکرشمه بر سر کار آورد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه