گنجور

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی
خیام

* آن بیخبران که دُرّ‌ِ معنی سُفتند،

در چرخ به انواعْ سخن‌ها گفتند

آگه چو نگشتند بر اَسرارِ جهان،

اوّل زَنَخی زدند و آخر خفتند!

عطار

آنها که ز باغ عشق گل میرُفتند

از غیرت تو زیر زمین بنهفتند

و آنان که ز وصل تو سخن میگفتند

با خاک یکی شدند و در خون خفتند

بابافغانی

آن قوم که اسرار ازل بنهفتند

در پرده ی دل گوهر وحدت سفتند

گر غیرت آن نبودی و ترک ادب

آن نکته که بود گفتنی می گفتند

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه