گنجور

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی
عطار

پروانه به شمع گفت: کم سوز مرا

شمعش گفتا: شیوه میاموز مرا

شب میسوزم تا برهم روز آخر

چون روز آید خود برسد روز مرا

آذر بیگدلی

تا دیدمت ای شمع شب افروز، مرا

سوزی است که، جان سوزد، از آن سوز مرا

یک روز چرا نمی نشینی با من؟!

آخر ننشاندی تو باین روز مرا؟!

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه