رُفتن مقام دوست بمژگان روا مدار
جاروب کعبه خار مغیلان روا مدار
تا جای یک الف بسراپای سینه هست
چاکی اگر رسد بگریبان روا مدار
دشوار تا توان قدمی زد براه دوست
بر پای قطع وادی آسان روا مدار
دل چون سپاه ناز تو جمعیتش خوش است
اورا چو زلف خویش پریشان روا مدار
ای دل مکرد گرد مداوا بصبر کوش
بردرد دوست منت درمان روا مدار
در زلف او نشانه نگهدار پاس دل
همرنگ آن لبست بدندان روا مدار
«طالب» زابتدای شب آهنگ ناله گیر
خود را زبون مرغ سحر خوان روا مدار



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.