شوم گر فی المثل پیراهن یار
نگردم از ادب پیرامن یار
کند سرخی بمحشر چون رهجیب
نشان خون من در گردن یار
نمک پروردهٔ غمهای یارم
که بیغم باد یا رب دشمن یار
مشو قانع بناز و عشوه چون هست
جز این گلها بسی در گلشن یار
اگر صد عید باشد نیست عیدی
مبارکتر ز عید دیدن یار
بعالم گوشه گیران بیغمانند
خصوصاً گوشهگیر دامن یار
مقرب کی شود بی بخت «طالب»
گرفتم جامه گشتی در تن یار



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.