مراست در دل ازآن غمزه بیعدد زنبور
بجسم خانهٔ موری که دید صد زنبور
ستم شعار ملک را زدیو نشناسد
بلی گزند رساند به نیک و بد زنبور
مکیر زلف سیاهش که میکشد عقرب
مسوز غمزهٔ شوخش که میگزد زنبور
گزند نرگس او را فدا شوم که بود
از او نگاه غضب یک نگاه صد زنبور
چه غم زطعن فلک راکه میرنجداگر
هزار سال زند نیش بر نمد زنبور
در گزند گشاید چوسفله قدرت یافت
مگس چو نیش بر آورد میشود زنبور
زبسکه نوش فشاند چو خامهٔ «طالب»
به نیش غمزهٔ اورشک میبرد زنبور



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.