کامها تلخ است نشناسد حلاوتهای درد
نو نیاز عشق داند لذت حلوای درد
گر بماند جای جان خالی گرفتی بر تو نیست
جهد کن تا دردلت خالی نماند جای درد
ایکه از نازک مزاجیهای دردش آگهی
جای خود بر کن ز دل تا که نرنجد پای درد
نقد درمان هرقدر داری بکف بر خاک ریز
گر ببازار محبت میکنی سودای درد
اشک را بر دیده بنشانم که باصد عز و ناز
بر کنار افتاده این دردا نه از دریای درد
جانشینی درد را در عاشقی چون داغ نیست
داغ میبایدکه بنشیند مرا برجای درد
صبر من «طالب» حریف ترکتاز درد نیست
عاشقان رسوای درمانند و من رسوای درد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.