دل تلخی فراق تو را دیده میرود
وین باده از سبوی تو نوشیده میرود
غم تیرهخواست تاکه زاحباب دست عذر
بر دامنش زید که رنجیده میرود
از بس جراحتم همه می در وجود من
چون آب در زمین خراشیده میرود
از رشک شانه دم زده ماریست دل از آن
برخویشتن چو زلف تو پیچیده میرود
خوش میرود که باز نیاید ولی بهوش
دلدادهئی که روی ترا دیده میرود
فرسوده گشت پای طلب «طالب» ترا
واکنون چو اشک سوی تو غلطیده میرود



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.