غم او با دل ما گوشهٔ چشمی دگر دارد
بهرکس مینماید روی مارا در نظر دارد
چه مرغست این هوای دل که آسایش نمیبینم
ز پروازش دمی با آنکه نه بال و نه پر دارد
نکو موئیست مژگان نیش او دلریش کی سازد
که زنبور ستمگر نیز از مو نیشتر دارد
چکار افتاد ایندل را بیازار تنک ظرفی
که دایم گوشهٔ چشمی بدست شیشهگر دارد
دوز خم از دو خدنگ ناز او در دل خورم کاری
که در هر ناز چشم او نهان ناز دگر دارد
دو ماراست این دو زلف او که بر جان میزند زخمم
بنوبت هر یکی با مار زلف او دو سر دارد
دم از طوطی زند کلک تو «طالب» در شکرریزی
سراپا آتشست اما زبان از نیشکر دارد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.