باز میخواهد گلابی بر رخ عالم زند
ریزه بارانی که باگلها دم از شبنم زند
قطره کم کم میچکاند ابرتر بر لوح خاک
راست چون بازندهٔ نردی که نقش کم زند
هرکسی هنگامهئی سازد تماشا را وچرخ
تا تماشائی کند هنگامهها بر هم زند
زخم ما محتاج مرهم نیست آری زخم یار
میزند زخمی که در راحت دم از مرهم زند
چون تو در گلشن حجاب از رخ براندازی زشرم
غنچه بربندد نقاب خود گره محکم زند
عشق هم آدم فریب افتاده «طالب» هوشدار
نیست شیطان لیک چون شیطان ره آدم زند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.