باز طاوس خرامی سوی ما میآید
بنده آمدنش وه ز کجا میآید
میگذارد قدم از ناز و چو میگردد باز
از نشان قدمش بوی حنا میآید
این خرامنده بزنار میپرسید که کیست
آشنائیست که بیگانه نما میآید
روی جنت ننمائید بمن کین گلزار
بوی بیدردیش از آب و هوا میآید
کی کند رغبت همراهی ارباب نیاز
آنکه صد قافله نازش ز قفا میآید
چون نیاید ز دلم خون که ز دلدار جداست
چه عجب خون اگر از عضو جدا میآید
بفسونی که کند غارت صد قافله هوش
این فریبندگی از باد صبا میآید
غم فرستادهٔ عشق است عزیزش دارید
که غریبست و ز اقلیم وفا میآید
«طالب» از چهرهٔ دلدار ببین صورت حال
که چو آئینه بصد نور و صفا میآید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.