ما را کشد بسوی تو شوق بلند ما
هر موی تازیانه شود برسمند ما
در آب و خاک ما شرر اضطراب نیست
ماند چو خال بر رخ آتش سپند ما
هیچیم و هیچ را نخرد هیچکس به هیچ
ای روزگار درگذر از چون و چند ما
دعوای صاحبی کن و آنگه بصد زبان
اقرار بندگی شنو از بند بند ما
برقیم ولیک آفت محصول کس نهایم
فارغ نشین که بگذرد از ما گزند ما
با این نکو متاعی بازار روزگار
ای وای بر طبیعت مشکل پسند ما
«طالب» خیال می ننمائی که کرده است
خون را دوا بشیشه دل دردمند ما



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.