سلیمان وار زلفش خاتمی در هر خمی دارد
بهر خم ز آن گل عارض نگین خاتمی دارد
زبانی در دهان از شمع دل خاموش تر دارم
چه غم زافشای رازش هر که چون من محرمی دارد
فراق تن سری راهست در طالع که باز امشب
هلال تیغ او بر گوشهٔ ابرو خمی دارد
فغانها در کمین و گریهها در آستین دارم
زمن اسباب گیرد هر که ذوق ماتمی دارد
غم ایام را ضامن نه ای فارغ نشین ایدل
چه در خون میطپی آسودگی هم عالمی دارد
ز آشوب شبیخونش نهای آ که مگو «طالب»
که تیغ او دمی صبح قیامت هم دمی دارد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.