تشنه لبان تن بمرگ بیلب او دادهاند
تیغ اجل را چو آب سر بگلو دادهاند
نیست قرارش بدل نیم نفس کز ازل
طفل سرشک مرا با مژه خو دادهاند
چشم و دل عاشقان نیست سزاوار خواب
بهر چه این زخمها تن برفو دادهاند
نیست درازی عجب از شب هجران یار
زآنکه شهیدان عشق عمر باو دادهاند
چون دل «طالب» درست ماند کین دلبران
سنبل مورا شکست برگل رو دادهاند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.