آنی تو که صبح طلبت شام ندارد
آغاز تمنای تو انجام ندارد
در رهگذر محتسب افتاده عجب نیست
گر نرگس این باغ بکف جام ندارد
بی بهرهام از کسب هوا زانکه سرایم
چون خانهٔ مرغان چمن بام ندارد
حسنی که ندارد خبر از قاعدهٔ ناز
همچون خط صافیست که اندام ندارد
مردم طلب گمشده از نام نمایند
فریاد که گمگشتهٔ ما نام ندارد
مارا غذی روح ز افسوس و دریغست
لوزینهٔ ما شکر و بادام ندارد
تاکی طلب مطلب نایاب توان کرد
خاموش دلا اینهمه ابرام ندارد
هر تن که درونیست نشان از دل گرمی
افسرده چو شهریست که حمام ندارد
برقع بگشا باز رهان از حرم روح
کین مرغ هوا در قفس آرام ندارد
«طالب» بره اهل تعصب نزند گام
خود را بجهان بیهده بدنام ندارد
از وسعت مشرب همه جا تابع کفرست
مسکین چه کند غیرت اسلام ندارد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.