گنجور

 
طالب آملی

از دل خیال آن برو دوشم نمیرود

وز کام نوق آن لب نوشم نمیرود

عمری گذشت کز نظرم رفتی و هنوز

آواز پای عمر ز گوشم نمیرود

چون تف آهنی که ز آتش فتد بآب

درگریه میخروشم و جوشم نمیرود

هرچند راه صومعه سر میکنم بذوق

پا جز بکوی باده فروشم نمیرود

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی