شراب جز بشب ماهتاب نتوان خورد
چومه پیاله بدزد شراب نتوان خورد
گلوی تشنه بدریا رساندنی دارد
تمام عمر فریب سراب نتوان خورد
من حریص شرابم که لحظه لحظه خورم
می دو آتشه چندانکه آبنتوان خورد
بمصحف رخ او یاد میکنم سوگند
قسم بهر ورق و هرکتاب نتوان خورد
بنوش باده بمهتاب عمر کز پس مرگ
در آفتاب قیامت شراب نتوان خورد
ز خشکی مژه در پارهٔ جگر مزه نیست
بلی چوبینمک افتد کبابنتوان خورد
ز خوان رشگ بدین اشتها که « طالب » راست
چو مار طره بجز پیچ و تاب نتوان خورد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.