نفس عبیرفشان کن که کار در پیش است
حدیث سلسلهٔ زلف یار در پیش است
ز خوش هوائی دی شوخی شکوفه بشاخ
بین که خوبی عهد بهار در پیش است
مرا بماتم بگذشته روز من بگذار
تو عیش کن که ترا روزگار در پیش است
دلت بهرچه تسلی است با دلم آن کن
ز من مپرس ترا اختیار در پیش است
بیک دو آهوی لاغرگران مدار رکاب
سمند پیش ترک ران سوار در پیش است
پیادهٔ دو سه بشکسته ئی به فتح مناز
بهوش باش که فوج سوار در پیش است
شراب عشق اثر های مختلف دارد
زمستیاش چه گذشتی خمار در پیش است
خطر بسی است ره کوچهٔ محبت را
اگر یکی گذراندی هزار در پیش است
به پیش و پس منگر راه بر توکل رو
که تیغ زن زپس و نیزهدار در پیش است
بفیض طبع تسلی مساز دل «طالب»
که فیض رحمت پروردگار در پیش است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.