شکارگه خوش و صحرا خوشست و راه خوشست
هوا چو عهد «جهانگیر پادشاه» خوشست
شگفته روئی دهر از نشاط صحت اوست
جهان چرا نبود خوش جهان پناه خوشست
بپادشاهی او خوشدلند یکسره خلق
چو پادشاه بود خوشدل و سپاه خوشست
بعکس دور او خوشست مدام
چهگاه دور زمان ناخوشست و گاه خوشست
چو لاله بی قدح میمگیر دامن دوست
کنونکه سبزه خوش و گوشهٔ کلاه خوشست
اثر همیشه بصاحب اثر بود مانند
غزال راکه بود چشم خوش نگاه خوشست
اگر هزارگنه بینی از سپهر دورنگ
برو ببخش که بخشیدن گناه خوشست
دمید صبح سعادت بنوش بادهٔ عیش
بلی نشاط صبوحی بصبحگاه خوشست
سرم براه تو خوشتر بود که چشم براه
ترا گمان که مگر چشم من براه خوشست
مشو جدا نفسی ز آستان او «طالب»
که قبله نور فشانست و قبلهگاه خوشست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.