می بسر میرقصدم سر بر گریبان دل بدست
عشرتی زینگونه میآید بلی مشکل بدست
این ز راه مغز در شور است و آن از روی پوست
زین سبب عارف بدل میرقصد و عاقل بدست
کشتهٔ او شرم میدارد که بهر انتقام
در صف محشر در آید دامن قاتل بدست
دل بدست غم گرفتار است در بیم و امید
چون کتابی را که گیرد مست لایعقل بدست
بی غم هجران نیابی بهرهئی از وصل دوست
تا نکارد دانه دهقان ناورد حاصل بدست
نقد وصل و نقد جان را جای در یک مشت نیست
کاشکی مجنون نیارد دامن محمل بدست
تا چه کاخ نظم سامان میدهد «طالب» که باز
از خمیر گوهر خورشید دارد دل بدست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.