گنجور

 
طالب آملی

باغ ما بی‌قد او جلوهٔ طاوس نداشت

بود بی‌انجمن آن بزم که فانوس نداشت

ناز می‌خواست که شیرین نگشاید در قصر

ورنه با این همه شوخی غم ناموس نداشت

چون ز لعل لب او کام ستاند هیهات

آن که بر خاک رهش قدرت یک بوس نداشت

دوش در میکده هر آه که می‌زد «طالب»

اثری داشت که صد نغمهٔ ناقوس نداشت

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی