آنکه بی رنگی از او رنگ بر دروی منست
و آنکه پیوند گره بگسلد ابروی منست
آنکه جز شاهد غم چهره در او ننماید
آب چشم من و آئینهٔ زانوی منست
یارب از آفت تاراج دوا ایمن باد
درد عشق تو که تاج سر هر موی منست
با سر خار غمت یاد نهانی نکنم
بستر من همه جا همره پهلوی منست
چون هدف قبلهٔ ناوک نیم آیا ز چه رو
روی پیکان تو چون قبله نما سوی منست
گرچه با کین فلک تاب نمیآرم لیک
ترک عادت نتوان مهر بتان خوی منست
جانب عشق تو چون کرد نظر «طالب» گفت
کین کمانیست که شایستهٔ بازوی منست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.