طپیدهام همه درخون ز نالهام پیداست
کشیدهام همه زهر از پیالهام پیداست
نمودهام همهٔ عمر درس گریه روان
بهبین حواشی خون کز رسالهام پیداست
باشک چون چمن خویش کردهام سیراب
طراوت جگر از برگ لالهام پیداست
گمان برندکه ماهم ز زهره یافته رنگ
چنین که سبزی زهر از نوالهٔام پیداست
سپهر تلخی هجران حوالهٔکرده بمن
منم که لذت عمر از حوالهٔام پیداست
ز دل غم کهنم لمعه میزند «طالب»
ز شیشه عکس می دیر سالهٔام پیداست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.