منم که یکسر موشید در بساطم نیست
رسوم ساخته در طرز اختلاطم نیست
به حشر تن به جحیم افکنم نخستین گام
دل و دماغ رسن بازی صراطم نیست
بچشم طایر همت چه آشیان چه قفس
از آن بکلبهٔ احزان خود نشاطم نیست
هزار خرمن غم میدهم بباد نشاط
زکات اینکه جوی عیش در بساطم نیست
چه پاس داریم آخر سمندرم « طالب »
بکام شعله روم مست و احتیاطم نیست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.