ساقی مدار طبع مرا در خمار می
جامی بده که سوختم از انتظار می
یاخود چو سرو و تنگ در آغوش من درآی
یا بشکفان گلی برخم از بهار می
دل مرد این دو محنت طاقت گداز نیست
مسکین بلای هجر کشد یا خمار می
از بس قدح کشیدم و فیضی نیافتم
می شرمسار من شد و من شرمسار می
امروز ده پیاله که دارم دلی جوان
فردا چو پیر گشت نیاید بکار می
ای رند شرب این همه عجب و کناره چیست
من نیز خصم توبهام و دوستار می
روز ازل که چشم من و می بهم فتاد
هم می شکار من شد و هم من شکار می
چندان منوش می که شود بر تو می سوار
چندان بنوش می که تو باشی سوار می
هرکس غمی بخاک برد یادگار دهر
من بیغمی بخاک برم یادگار می
«طالب» پیاده شد زدماغ دلم خمار
چون تاخت بر سر خردم شهسوار می



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.