از مغبچه هوئی طلب، از میکده بوئی
وز شیشه گرت حوصله بیش است سبوئی
بزم هوس و عشق مهیاست در امشب
وز ساخته هائی شنو از سوخته هوئی
شوخ آمده بس چاشنی شربت دیدار
کو در خور این جام گلو سوز کلوئی
یاران همه چون روغن و آبند در آتش
کین یار بسوئی رود آن یار بسوئی
دوریست که خوبان جهان را چه گل و سرو
صحبت ندهد رو نفسی برلب جوئی
هم کین بود از یار خوش آینده و هم مهر
گه چاشنی لطفی و گه تندی خوئی
جز طفل سرشکم بجهان هم نفسی نیست
کز بهر من آماده کند آب وضوئی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.