آمدی وز طره سنبل برسر من ریختی
لاله بر بالین و گل بر بستر من ریختی
من بپایت هر گلی کافشاندم از مژگان خویش
تو زپای خویش چیدی برسر من ریختی
دل چو آتش تن چو خاکستر کشیدم در رهت
آتشم برداشتی خاکستر من ریختی
صحبتم باوصل چون شیر و شکر بود از فراق
جرعهٔ زهری بشیر و شکر من ریختی
مرغ فارغ بال بودم همچو «طالب» ناگهان
از یک انداز نگه بال و پر من ریختی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.