جهان زین پیش خاکی بود و خشتی
تو کردی خاک و خشتی را بهشتی
غم خود بین مبین در عیش احباب
که باشد هر سری را سر نوشتی
پر طاوس گاهی بوسدش پای
چه شد گر بنگرد خوبی بزشتی
حریر خلد می بافم که دارد
بدین نازک قماشی دست زشتی
چو آهم قاصدی باید که هردم
برد پیغام برقی سوی کشتی
مرا بس تاج سر خشتی از آن کو
وگر خشتی نباشد نیم خشتی
در تذویر بستم چند «طالب»
لباس کعبه پوشم در کنشتی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.