دلا خاکت بسر تا چند زآن برق نگه سوزی
تو خاکستر نشین تاکی چو آتش بیگنه سوزی
هوا آتشفشانست ای نفس بال فغان مگشا
مبادا همچو مرغان هوا در نیم رهٔ سوزی
مدار خویش را بر سوختن نتوان نهاد آسان
که گه چون شمع با افسردگی سازی و گه سوزی
مکن گستاخ کرد خرمن حسنش طواف ای دل
مباد از برق یک نظاره همچون برگ که سوزی
نشان داغ هجران بر جبینت هست ای همدم
تو هم گوئی چو «طالب» زآتش بخت سیه سوزی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.