میکند گاهی نگاهی وای بر من زآن نگاه
میرسد بر مغز جانم بوی کشتن زآن نگاه
از سلاحی در دل هرکس بود اندیشهٔ
این ز شمشیر آن ز خنجر ترسد و من زآن نگاه
آفت چشم تو را چون من خریدارم بجان
دوست ایمن باد ز آن مژگان و دشمن زآن نگاه
چون گشاید چشم حکمانداز او پر کاله شست
ساعد حیرت گرد صد ناوک افکن زآن نگاه
پیش مژگان و نگاهش دل چه تاب آرد که هست
در خطر پولاد از آن مژگان و آهن زآن نگاه
جوشنم جای کفن در برفکن «طالب» که من
نیستم از بعد مردن نیز ایمن زآن نگاه



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.