گلی، آزار بلبل کن، مشو بدخو بپروانه
نشی آتش، مکن در تندخوئی، رو بپروانه
میان عشقبازان فخرها دارم که از یکسو
ببلبل میرسانم نسبت از یکسو بپروانه
بود بینور شمع کفر لیک از رشک میسوزم
که دارد نسبتی در سوختن هندو بپروانه
دلسوزان من در عاشقی برمن شرف دارد
که من با شمع دارم آشنائی او بپروانه
ز بس کز شعلهٔ دل گشته نورانی سراپایم
کند شمعش تصور گر نمایم مو بپروانه
نشستن بر نگارین فرش آتش کار بلبل نیست
سمندر میتواند گشت همزانو بپروانه
برای حسن گل کافیست «طالب» گرمی بلبل
ندارد احتیاجی هیچ رنگ و بو بپروانه



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.