دو چشم در ره ساقی نشستهایم نشسته
دماغ نیم رسیده خمار نیم شکسته
دلم شکفتگی از غنچهٔ که یافت، کامشب
تمام چاشنی خندهام چو زخم نبسته
قدم بفرق صبا میزدم ز ضعف محبت
کنون رهی بعصا میروم چو نالهٔ خسته
خوش آنکه توسن توفیق گرم کرده بمیدان
دو دسته تیغ زنم در وفای دوست دو دسته
بقید آب و گل آن طایر لطیف مزاجم
که انتخاب چمن میکنم ز دام نجسته
بها، رسیده بمعراج مومیائی می را
در این دو روز ندانم که توبهٔ که شکسته
کمی چو شهرت «طالب» بشهر و کوی فروشی
بخاک ریشه دواندی دلا نشسته نشسته



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.