گنجور

 
طالب آملی

بعشوهٔ گل و می دین و دل بباد مده

براین دوصید خدنک هوس گشاد مده

بمحرمان در بیگانگی مزن زنهار

مجال رخنه بناموس اتحاد مده

نه عشوهٔ نه نگاهی که داد سوگندت

که کام خسته دلان برمیار و داد مده

زما بتهمت فارغ دلی مشو مأیوس

بجان خویش که تغییر اعتقاد مده

بدور «طالب» اگر لطف میکنی ساقی

ز قطرهٔ کم و ز جرعهٔ زیاد مده

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی