بعشوهٔ گل و می دین و دل بباد مده
براین دوصید خدنک هوس گشاد مده
بمحرمان در بیگانگی مزن زنهار
مجال رخنه بناموس اتحاد مده
نه عشوهٔ نه نگاهی که داد سوگندت
که کام خسته دلان برمیار و داد مده
زما بتهمت فارغ دلی مشو مأیوس
بجان خویش که تغییر اعتقاد مده
بدور «طالب» اگر لطف میکنی ساقی
ز قطرهٔ کم و ز جرعهٔ زیاد مده