هلاک فقرم و سامان روز مره او
هزار بره بقربان نیم تره او
در آ، بملک قناعت که فیض میبارد
زبوم ودشت و بیابان و کوه و دره او
دلا ز مشعلهٔ عشق بر فروز چراغ
که هست عطسهٔ خورشید ذره ذره او
بعقل تیره در عیش بستهایم بیا
که بیکلید شود باز قفل و پره او
مناز گو زکریا بصبر خویش که نیست
نفس کشیدن ما کم ز ذکر اره او
وجود پیر سپهر است و آن عصا و نگر
یکیست منطقهٔ او یکی مجرهٔ او
جبین (شاه جهانگیر) هر که «طالب» دید
شود معاینهاش کایزدیست فره او



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.