حرارت دل و سوز جگر حواله بمن
بخون طپیدن شام و سحر حواله بمن
ز خشک و تر چو جگر خستگان نصیب برند
گلوی خشک و گریبان تر حواله بمن
مرا ز تلخی زهر آب غم حوالتهاست
دهان تلخ و لب تلخ تر حواله بمن
نسیم خویش روان ساختن حواله بدوست
وز آن نسیم شدن بیخبر حواله بمن
در آن مقام که لعل تو چاشنی بخشد
چو آب خوردن خون جگر حواله بمن
دوای داغ بمرحم حواله باد بغیر
علاج داغ بداغ دگر حواله بمن
چو هیچ مرتبه «طالب» چه خاکروبی نیست
براه خلق شدن بیشتر حواله بمن



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.