یک مژده راحت ز سروشی نشنیدم
صد نیش بدل خوردم و نوشی نشنیدم
صد مردن دل دیدم و بر مرگ دل خویش
از هیچ طرف بانگ خروشی نشنیدم
بس بردر میخانه شدم تشنه که هرگز
خوش باشدی از باده فروشی نشنیدم
عمری نمک خوان جفا بودم و یکبار
ازدیک جفا غلغل جوشی نشنیدم
هردوش تحمل نکشد بارغم عشق
جز دوش خود این بار بدوشی نشنیدم
دم جز برضای تو نزد «طالب» آزاد
این بندگی از حلقه بگوشی نشنیدم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.