آن چراغم کز دل پروانه روشن گشتهام
تیره میسوزم که در میخانه روشن گشتهام
من همان گل مهرهٔ بیآب و تابم در سرشت
کز صفای عشق چون دردانه روشن گشتهام
تیرگیهای دلم در نور میکردید محو
آن شبم کز مشعل پروانه روشن گشتهام
کرم شبتابم شب تاریک روزان را چراغ
پیش خورشید تو بیسرمایه روشن گشتهام
عاقلان را از صفای باطن من بهره نیست
راز عشقم بر دل دیوانه روشن گشتهام
بر من از هر سو بود باد فنا را ترکتاز
گوئی آن شمعم که در ویرانه روشن گشتهام
چون بچشم برهمن «طالب» تابم کم فروغ
شمع اسلامم که در میخانه روشن گشتهام



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.