خوشدلم با آنکه در خون جگر بنشستهام
میچشم صد تلخ و شیرین چون شکر بنشستهام
گرچه کبکم حزن بو تیمار دارم گرچه من
بال و پرکم کرده و بی بال و پر بنشستهام
چون رقمهای پریشان جمع سازم کو دماغ
من که از زلف بتان آشفته تر بنشستهام
بر بساط اشک خود بنشستهام بیآب و تاب
شبنم خشکم که بر گلبرگ تر بنشستهام
شب دراز و من بامید زکوة نور صبح
چون گدایان بر سر راه سحر بنشستهام
پای بندم در حضر چون دل ببر لیکن مدام
همچو مرغ روح بر شاخ سفر بنشستهام
از سرم بگذشته چندین نیزه موج اشک من
در ته دریا بتمکین گهر بنشستهام
هیچگه شخص اجل را نیستم غایب ز چشم
هر کرا همواره در مد نظر بنشستهام
همچو «طالب» بر توکل تکیهها دارم بلی
امن زآن در منزل خوف و خطر بنشستهام



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.