گنجور

 
طالب آملی

خوش آنکه با تو بصحن چمن پیاله خوریم

سبو سبو می گلگون ز جام و لاله خوریم

بتلخ ما حضر خوان عشق معتادیم

عجب که بی نمک زهر یک پیاله خوریم

ز زهر چشم تو گر ساغری بدست افتد

بصد حلاوت می‌های دیر ساله خوریم

تو می بکوزه خوری زاهدا ز حیله و ما

ز ساده لوحی خود آب در پیاله خوریم

ز گلفشانی ما تیر آه بی دردان

بدان رسید که از خون چنگ باده خوریم

بدین ستارهٔ بخت ار شویم ساغر مهر

ز دست شعبدهٔ خویش سنگ خاره خوریم

کجاست دفتر «طالب» که در محبت دوست

قسم بتازه رقم‌های آن رساله خوریم

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی